تبلیغات
پاکباز
 
پاکباز

من هم می میرم
اما نه مثل غلامعلی
که از درخت به زیر افتاد
پس گاوان از گرسنگی ماغ کشیدند
وبا غیظ ساقه های خشک را جویدند
چه کسی برای گاوها علوفه می ریزد؟
 

من هم می میرم
اما نه مثل گل بانو
که سر زایمان مرد
پس صغرا مادر برادر کوچکش شد
و مدرسه نرفت
چه کسی جاجیم می بافد؟

من هم می میرم
اما نه مثل حیدر
که از کوه پرت شد
پس گرگ ها جشن گرفتند
و خدیجه بقچه های گلدوزی شده را
در ته صندوق ها پنهان کرد
چه کسی اسبهای وحشی را رام می کند؟

من هم می میرم
اما نه مثل فاطمه
از سرما خوردگی
پس مادرش کتری پر سیاوشان را
در رودخانه شست
چه کسی گندم ها را به خرمن جا می آورد؟

من هم می میرم
اما نه مثل غلامحسین
از مارگزیدگی
پس پدرش به دره ها و رود خانه های بی پل
نگاه کرد و گریست
چه کسی آغل گوسفندان را پاک می کند؟

من هم می میرم
اما در خیابانی شلوغ
دربرابر بی تفاوتی چشمهای تماشا
زیر چرخ های بی رحم ماشین
ماشین یک پزشک عصبانی
وقتی که از بیمارستان بر می گردد
پس دو روز بعد
در ستون تسلیت روزنامه
زیر یک عکس 6در 4 خواهند نوشت
ای آنکه رفته ای...
چه کسی سطل های زباله را پر می کند؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 25 شهریور 1395 :: نویسنده : ح یوالاری
 شعور و آگاهی شامل دانش، تجربه، عشق و احترام به دیگران می شود و چندان ربطی به تحصیلات آکادمیک ندارد. وقتی با قانون گل و گیاه، درخت و خاک؛ و رود و آب بزرگ بشی و اجازه ندی این آموزه ها غبار بگیرند، همچون مادر من جهانی عمل می کنی:
- وقتی شیر گاوشو می دوشید سهم همسایه مسیحی که گاو نداشت را بدون هیچ چشمداشتی کنار می گذاشت.
- زمانی که خردسال بودیم در دعوا با بچه های دروهمسایه قانونش این بود که حق با همسایه هست و لو این که کتک ناحقی هم بخوریم پس نباید با همسایه درگیر بشیم وگرنه آخرش بازنده می شدیم.
-بدون کار و زحمت هیچ غذا و برخورداری از نعمات مقدور نیست. زحمت و تلاش برای لذت؛ اصل اول این زندگی بود.
-گاهی آنچنان غرق در امور خانواده بود که سر سفره دیر حاضرمی شد و بارها دیدم که غذا تمام شد اما با سیری دیگران او هم سیر نشان می داد.
-گاهی قابلمه آب را روی اجاق می گذاشت تا بدخواهان از نداشتن شام و نهار خوشحال نشوند و عزت و کرامت خانواده لطمه نخورد.
-خط قرمزش ادب، نزاکت و غیرت بود و سر این مسائل با هیچ بزرگ و کوچکی تعارفی نداشت.
- هرچه داشت با دوروبریاش تقسیم می کرد.
- با همه همسایه ها رابطه ای صمیمانه و دوستانه داشت.
خدا روحش را همیشه در آرامش جاودانه قرار دهد. الهی آمین




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 23 شهریور 1395 :: نویسنده : ح یوالاری
من و تو...
من کم شوکت تو با شوکت
من کم سواد تو باسواد
من بی نفوذ تو با نفوذ
من بی خانواده تو با خانواده
من بی پول تو پولدار
من زشت تو زیبا
من گرسنه تو سیر
اما در رفتار گداصفتانه، غیرمتمدنانه، جاهلانه، بی ادبانه و غیرانسانی فرقی بین من و تو نیست. فقط یک فرق دارد:
این رفتار از من قابل قبول باشد از تو غیر قابل قبوله...
نتیجه: فرق من و تو چیست؟
در منطق اجتماعی این نتیجه از همه داشته ها و تعلق ها مهمتر است.
بیشتر به جمع مان بیاندیشیم.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 20 شهریور 1395 :: نویسنده : ح یوالاری
«دیگران» تبلور و انعکاس «خود» ماست. این خود با نخودی شدن متفاوت است. خود در خود نمودار نمی شود بلکه در دیگری هویداست. روح و ذهن دیگران مزرعه اندیشه و عمل ماست و هرچه از دیگران نصیبمان می شود با قانون از ماست که بر ماست؛ به ما می رسد. دیگران آیینه و تو سرچشمه واقعیتی، زلالی تو تصویرگر شفافیت یا آشوبناکی تصویر و تصورت در قاب آنهاست. بدین ترتیب از خود بجوییم نه از دیگران چون آنها فقط منعکس می کنند. 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 9 شهریور 1395 :: نویسنده : ح یوالاری

ای‌ كه‌ می‌پرسی‌ نشان‌ عشق‌ چیست‌/ عشق‌ چیزی‌ جز ظهور مهر نیست‌

عشق‌ یعنی‌ مهر بی‌اما، اگر/ عشق‌ یعنی‌ رفتن‌ با پای‌ سر

عشق‌ یعنی‌ دل‌ تپیدن‌ بهر دوست‌/  عشق‌ یعنی‌ جان‌ من‌ قربان‌ اوست‌

عشق‌ یعنی‌ مستی‌ از چشمان‌ او/ بی‌لب‌ و بی‌جرعه، بی‌می، بی‌سبو

عشق‌ یعنی‌ عاشق‌ بی‌زحمتی‌/ عشق‌ یعنی‌ بوسه‌ بی‌شهوتی‌

عشق‌ یار مهربان‌ زندگی‌/ بادبان‌ و نردبان‌ زندگی‌

عشق‌ یعنی‌ دشت‌ گلكاری‌ شده‌/ در كویری‌ چشمه‌ای‌ جاری‌ شده‌

یك‌ شقایق‌ در میان‌ دشت‌/ خار باور امكان‌ با یك‌ گل‌ بهار

در خزانی‌ بر گریز و زرد و سخت‌/  عشق، تاب‌ آخرین‌ برگ‌ درخت‌

عشق‌ یعنی‌ روح‌ را آراستن‌/  بی‌شمار افتادن‌ و برخاستن‌

عشق‌ یعنی‌ زشتی‌ زیبا شده‌/  عشق‌ یعنی‌ گنگی‌ گویا شده‌

عشق‌ یعنی‌ ترش‌ را شیرین‌ كنی‌/ عشق‌ یعنی‌ نیش‌ را نوشین‌ كنی‌

عشق‌ یعنی‌ اینكه‌ انگوری‌ كنی‌/ عشق‌ یعنی‌ اینكه‌ زنبوری‌ كنی‌

عشق‌ یعنی‌ مهربانی‌ درعمل‌/ خلق‌ كیفیت‌ به‌ كندوی‌ عسل‌

عشق، رنج‌ مهربانی‌ داشتن‌/ زخم‌ درك‌ آسمانی‌ داشتن‌

عشق‌ یعنی‌ گل‌ بجای‌ خارباش‌/ پل‌ بجای‌ این‌ همه‌ دیوار باش‌

عشق‌ یعنی‌ یك‌ نگاه‌ آشنا / دیدن‌ افتادگان‌ زیرپا

زیرلب‌ با خود ترنم‌ داشتن‌/ برلب‌ غمگین‌ تبسم‌ كاشتن‌

عشق، آزادی، رهایی، ایمنی‌/ عشق، زیبایی، زلالی، روشنی‌

عشق‌ یعنی‌ تنگ‌ بی‌ماهی‌ شده‌/ عشق‌ یعنی‌ ماهی‌ راهی‌ شده‌

عشق‌ یعنی‌ مرغ های‌ خوش‌ نفس‌/ بردن‌ آنها به‌ بیرون‌ از قفس‌

عشق‌ یعنی‌ برگ‌ روی‌ ساقه‌ها/ عشق‌ یعنی‌ گل‌ به‌ روی‌ شاخه‌ها

عشق‌ یعنی‌ جنگل‌ دور از تبر/ دوری‌ سرسبزی‌ از خوف‌ و خطر

آسمان‌ آبی‌ دور از غبار/ چشمك‌ یك‌ اختر دنباله‌دار

عشق‌ یعنی‌ از بدیها اجتناب‌/ بردن‌ پروانه‌ از لای‌ كتاب‌

عشق‌ زندان‌ بدون‌ شهروند/ عشق‌ زندانبان‌ بدون‌ شهربند

در میان‌ این‌ همه‌ غوغا و شر/ عشق‌ یعنی‌ كاهش‌ رنج‌ بشر

ای‌ توانا ناتوان‌ عشق‌ باش‌/ پهلوانا، پهلوان‌ عشق‌ باش‌

پوریای‌ عشق‌ باش‌ ای‌ پهلوان‌/ تكیه‌ كمتر كن‌ به‌ زور پهلوان‌

عشق‌ یعنی‌ تشنه‌ای‌ خود نیز اگر/  واگذاری‌ آب‌ را بر تشنه‌تر

عشق‌ یعنی‌ ساقی‌ كوثر شدن‌/  بی‌پرو بی‌پیكر و بی‌سرشدن‌

نیمه‌ شب‌ سرمست‌ از جام‌ سروش‌/ در به‌ در انبان‌ خرما روی‌ دوش‌

عشق‌ یعنی‌ خدمت‌ بی‌منتی‌/ عشق‌ یعنی‌ طاعت‌ بی‌جنتی‌

گاه‌ بر بی‌احترامی‌ احترام‌ / بخشش‌ و مردی‌ به‌ جای‌ انتقام‌

عشق‌ را دیدی‌ خودت‌ را خاك‌ كن‌/ سینه‌ات‌ را در حضورش‌ چاك‌ كن‌

عشق‌ آمد خویش‌ را گم‌ كن‌ عزیز/  قوتت‌ را قوت‌ مردم‌ كن‌ عزیز

عشق‌ یعنی‌ مشكلی‌ آسان‌ كنی‌/ دردی‌ از درمانده‌ای‌ درمان‌ كنی‌

عشق‌ یعنی‌ خویشتن‌ را گم‌ كنی‌/ عشق‌ یعنی‌ خویش‌ را گندم‌ كنی‌

عشق‌ یعنی‌ خویشتن‌ را نان‌ كنی‌/ مهربانی‌ را چنین‌ ارزان‌ كنی‌

عشق‌ یعنی‌ نان‌ ده‌ و از دین‌ مپرس‌/ در مقام‌ بخشش‌ از آئین‌ مپرس‌

هركسی‌ او را خدایش‌ جان‌ دهد/ آدمی‌ باید كه‌ او را نان‌ دهد

در تنور عاشقی‌ سردی‌ مكن‌/ در مقام‌ عشق‌ نامردی‌ مكن‌

لاف‌ مردی‌ می‌زنی‌ مردانه‌ باش‌/ در مسیر عاشقی‌ افسانه‌ باش‌

دین‌ نداری‌ مردی‌ آزاده‌ شو/ هرچه‌ بالا می‌روی‌ افتاده‌ شو

در پناه‌ دین‌ دكانداری‌ مكن‌/ چون‌ به‌ خلوت‌ می‌روی‌ كاری‌ مكن‌

جام‌ انگوری‌ و سرمستی‌ بنوش‌/ جامه‌ تقوی‌ به‌ تردستی‌ مپوش‌

عشق‌ یعنی‌ ظاهر باطن‌نما/ باطنی‌ آكنده‌ از نور خدا

عشق‌ یعنی‌ عارف‌ بی‌خرقه‌ای‌/ عشق‌ یعنی‌ بنده‌ بی‌فرقه‌ای‌

عشق‌ یعنی‌ آن‌ چنان‌ در نیستی‌/ تا كه‌ معشوقت‌ نداند كیستی‌

عشق‌ باباطاهر عریان‌ شده‌/ در دوبیتی‌های‌ خود پنهان‌ شده‌

عاشقی‌ یعنی‌ دوبیتی‌های‌ او / مختصر، ساده، ولی‌ پرهای‌ و هو

عشق‌ یعنی‌ جسم‌ روحانی‌ شده‌ / قلب‌ خورشیدی‌ نورانی‌ شده‌

عشق‌ یعنی‌ ذهن‌ زیباآفرین‌/  آسمانی‌ كردن‌ روی‌ زمین‌

هركه‌ با عشق‌ آشنا شد مست‌ شد/ وارد یك‌ راه‌ بی‌ بن‌بست‌ شد

هركجا عشق‌ آید و ساكن‌ شود/ هرچه‌ ناممكن‌ بود ممكن‌ شود

در جهان‌ هر كار خوب‌ و ماندنی‌ است‌/ ردپای‌ عشق‌ در او دیدنی‌ست‌

«سالك» آری‌ عشق‌ رمزی‌ در دل‌ست‌/ شرح‌ و وصف‌ عشق‌ كاری‌ مشكل‌ست‌

عشق‌ یعنی‌ شور هستی‌ دركلام‌/ عشق‌ یعنی‌ شعر، مستی‌ والسلام‌

‌ ‌مجتبی‌ كاشانی‌ - «سالك»



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 2 شهریور 1395 :: نویسنده : ح یوالاری

عکس لوگو مزین به تمثال مبارک

شهید یونس حسنی

مرد صبر، اخلاق و عمل

یادش گرامی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
آنهایی که تریبون دارند خیال نکنند که همه چیز دارند.
 کسی که مایه های معنوی و علمی ضعیفی دارد،
 در عصر مفهومی بر علیه خودش بکار می افتد.
دانیش گوی آبرین گئتسین





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 19 مرداد 1395 :: نویسنده : ح یوالاری
علم بهر دین پروردن است نه مال دنیا خوردن
 و امروز بخاطر قلت معاش ناچار سوی یک کار علمی رفتم که خارج از شرافت قلم بود
و خوشبختانه توانستم به سود وجدان، از خیر مال و پول بگذرم.
خدا کریم است و راهی باز می کند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 16 مرداد 1395 :: نویسنده : ح یوالاری

وقتی در زندگی؛ بی وفایی، فراموشی، ناتوانی، غرور، حسادت و

دشمنی دوروبری ها را با تمام قوای
احساسی، فکری، روحی

و
روانی تجربه می کنی به تمام معنا می فهمی که
 خدا کافی است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 14 مرداد 1395 :: نویسنده : ح یوالاری
راستش واژه رحلت زیباتر از واژه مرگ است.
همانگونه که سفر و مسافر متفاوت از نیستی و نابودی است.
حالا اون عزیزانی که در اونور گل و لای اند از پدر و مادر تا دوستان و آشنایان؛
 منتظر مان هستند
فعلا
تنها می توانیم یادی از آنها بکنیم.
یادشان گرامی باد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 12 مرداد 1395 :: نویسنده : ح یوالاری
دشمن فکمو آورد پایین

دور و بریام مخمو پوکوندند

پس هزار رحمت به اونی که میدونید




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 8 مرداد 1395 :: نویسنده : ح یوالاری
خیلی چیزا تو دور و برما یهویی اتفاق می افته:

یهویی عزیزات دشمنت میشن چون براشون مایه نداری
یهویی بخاطر صندلی های پر نعمت، اندیشه و اعتقادات برخی چرخش زمین تا آسمانی پیدا می کنه
یهویی کارخانه ای ورشکست میشه اما مدیران شرکت ثروتشون تو حسابشون هم جا نمی گیره ناچار می دن به اطرافیان
یهویی نماینده های مردم سرمایه دار میشن و جالب این که خود را طرفدار مستضعفین می دانند
یهویی همه بزرگی ها را عده ای تصاحب می کنند تا جاییکه عنوانی باقی نمی ماند که جلوی اسم شریفشان نیاد
یهویی فرصت ها برای عده ای فراهم میشه و یهویی عده دیگر برای چند قلم دارو، هست و نیستشان را می فروشند
یهویی امروز تشویقت می کنند و فردا در همان موضوع محکومت می کنند
یهویی واردات آزاد میشه و یهویی صادرات ممنوع میشه تا گردن کلفت ها ممنون دوستاشون باشند
یهویی یک شبه یکی کافر میشه و یهویی دیگری انقلابی
یهویی درخت گردو هندوانه میده و از خربزه گردو بعمل می یاد
یهویی همه این معجزات رخ میده و یهویی دیگه نیستی
یهویی بعد از نبودن میشی بهترین آدم دنیا!!!!








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 مرداد 1395 :: نویسنده : ح یوالاری
از ما سیاست خوانده ها کسی جز نق و نقد انتظاری ندارد.
 امروز این سنت را در هم شکسته و حس بالای خود را
از مردی که با دیدنش انرژی بی پایانی وجودم را در بر می گیرد به اشتراک می گذرام.
با این مردنه آشنایی پیشینی داشته و نه منافع پسینی  خواهم داشت.
هر چند او در کادر سیاست و در کسوت مریضخانه داری است
اما در منطق شعور انسانی دوست دارم که بی هیچ چشمداشتی اعتراف کنم که
با دیدن تصویر او ابر و باد و مه و خورشید و فلک به من لبخند می زنند
و در تجربه زندگی ام آموخته ام که چنین آدمایی عیار خالصی دارند.
جان نازنینش از گزند بلا و بدخواهان مصون باد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 3 مرداد 1395 :: نویسنده : ح یوالاری
زندگی با :

مدعی بی عمل
جاهل پررو
گدای سمج
پولدار گداصفت
عاشق خودخواه
والدین بی عاطفه
فامیل فضول
فروشنده بی ادب
راننده پرحرف
مدیر بد اخلاق
همکار غرغرو
همراه نومید
همسایه بی ملاحظه
همسر بی نظم
مرد عیاش
زن پرخرج
فرزند تنبل
دوست بی تعصب
معلم کم سواد
محصل بی حال
حاکم ظالم
جامعه سود محور
از جمله آنهاست








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 3 مرداد 1395 :: نویسنده : ح یوالاری
کارل پولانی در انتقال بزرگ دوران با شکوه قبل از مدرنیته و بعد از آن را با این نظریه تبیین کرده است.
در یک کلمه در گذشته سود همراه سایر اجزا زندگی حضور داشت و جدا از آنها نبود
اما امروزه فقط نفع و سود در اولویت است و بودن و نبودن باقی امور مهم نیست.
به قول فوکویاما این است آینده فرانسانی ما که بسیار دردناک و خطرناک است و نوع ایرانی اش جای خود دارد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 14 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :