تبلیغات
پاکباز
 
پاکباز
چهارشنبه 10 آذر 1395 :: نویسنده : ح یوالاری
چرا ما دیده نمی شویم:
  • برخی چشم دیدن ما را ندارند
  • با عینک مطالعه نگامون می کنند
  • نمره عینکشون  غریبه را نشون نمیده
  • چَشم گویی مان ضعیف است
  • چشمه رانتی نداریم
  • چشمانمان بادامی و پسته ای نیست
  • ما چشم دیدن بعضی را نداریم
  • چشمانمان بسته است و چشم دیگران باز
  • سیه چشم ماهرو نیستیم
  • رنگ چشممون میشیه و هیکلمون گاومیشی
  • چشمک زن شانسمون بر خلاف بعضیا قرمزه
  • اصلا به چشم بد و نحس خورده ایم
  • شیر نداریم یا خیر نداریم شاید هر دو!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 10 آذر 1395 :: نویسنده : ح یوالاری
 مادامى که گیلاس با بند باریکش به درخت متصل است؛
همه عوامل در جهت رشدش در تلاشند.
باد، باعث طراوتش می شود،
آب، باعث رشدش می شود،
و آفتاب، به او پختگی و کمال می بخشد.
اما …
به محض پاره شدن آن بند؛
و جدا شدن از درخت،
آب، باعث گندیدگی؛
باد باعث پلاسیدگی؛
و آفتاب باعث پوسیدگی
و ازبین رفتن طراوتش می شود!
بنده بودن یعنی همین،
یعنی بند به خدا بودن،
که اگر این بند پاره شد،
 دیگر همه عوامل در فساد ما مؤثر خواهند بود.
پول، قدرت، شهرت، زیبایی…
 تا بند به خداییم برای رشد ما، مفید و بسیار هم خوب است،
اما به محض جدا شدن بند بندگی،
 همه آن عوامل باعث تباهی و فساد ما می شود.
اتصالتان با خدای بزرگ مستدام باد. نقل از:http://niyaz1370.mihanblog.com




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 10 آذر 1395 :: نویسنده : ح یوالاری
...سخن این فرد مرا یاد سئوال اوریانا فالاچی، روزنامه نگار ایتالیایی در اوایل ۱۳۵۰ از شاه انداخت: بسیاری کشورها شاه دارند، شما چرا خود را شاه شاهان خطاب می‌کنید؟ شاه در پاسخ گفت: اینجا همه شاه هستند، من شاه همۀ آن‌ها هستم.(به نقل از دکتر سریع القلم)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 8 آذر 1395 :: نویسنده : ح یوالاری
برای تسکین آلام مردم نه تنها جا دارد وزیر راه  استعفا دهد بلکه لازم است رئیس دولت هم عذرخواهی کند. باید مردم جدی گرفته شوند چون ولی نعمت این آقایان هستند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دیو سرخ آتش آخرین ایستگاه زندگی تان شد که از آن جان تان سالم و ایمن نماند. باور کنید این خوان نتیجه خوان های پیشین زندگی  در زیستگاه تمدنی ماست. زندگی یک شبکه پیچیده، در هم تنیده و با وابستگی شدید متقابل به هم بوده که هر چند به لحاظ ظاهری جدا از هم هست اما دومینویی است که کار درست یا غلط ما برای دیگران چتر و یا آوار خواهد شد. رهایی و نبرد با دیوهای تنبلی، خود شیفتگی، عادی شدن، مسئولیت ناپذیری، بی تعهدی و بی خیالی نسبت به قوانین، مقررات، ضوابط کار و ایمنی ما را در خوان هفتم گرفتار می کند. دیو سیاهی فردگرایی منفی و خود بینی افراطی را در خودمان نابود کنیم زندگی یک حقیقت جمعی است. شاید خصوصی ترین کارمان به یک بلای اجتماعی منجر شود. بیشتر مراقب باشیم تنها خودمان نیستیم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چه خوش که پایان‌بخش این نوشتار کوتاه در رثای مجتهدی گران‌قدر، جملاتی از خودشان باشد که سال 1391 در پایان درس خارج فقه خطاب به مردم و خانواده شهدا فرمودند:
«اگر بنده کاری کرده‌ام که نباید می‌کردم یا ترک فعلی کرده‌ام که باید انجام می‌دادم، از همه عذر می‌خواهم، از همه حلالیت می‌طلبم. من از طرف خودم حرف می‌زنم، به دیگران کاری ندارم. من از کارهای کرده و نکرده خودم نگرانم. اگر همه ما درست عمل کرده بودیم وضع این نبود. ولی گمان می‌کنم همه ما، همه مسئولین، از سابق تاکنون، باید از مردم عذرخواهی کنیم. ضرورت این کار البته برای مسئولینی که در لباس روحانیتند، بیشتر است...»




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 3 آذر 1395 :: نویسنده : ح یوالاری

گاهی در محیط اجتماعی ما حوادث و تحولات مهمی حادث می‌شود كه به دلایل مختلف ماهیت و آثار آن به صورت روشن و عمیق بررسی نمی‌گردند و اذهان و افكار نسبت به نقش و اهمیت چنین پدیده‌هایی آگاهی كامل نمی‌یابند. ممكن است این وضعیت ناشی از اشباع تصنعی ذهنی و روحی در هیاهوی رسانه‌ای باشد و یا عدم همت جدی در ارائه زوایای مختلف مورد مطالعه به صورت مستندات علمی و عقلی تا از پس گرد و غبار دوران حوادث توان پایایی و ظهوری معتبر یابد.

این یک برکت بزرگی است که ثمره سال ها اندیشه و مبارزه در کشور امکان گفت و گوی بی واهمه کم شوکتی با صاحب منصبی را میسور ساخته، و از طرف دیگر کسی که جانش، مالش و حتی آبرویش را در مسیر حفظ جهان معنای اصلی زندگی اش هزینه گردیده، به دور از هرگونه منفعت و نفرت، حس بالای خود را از حضور جنابعالی و تیم تان بر مسند قدرت اجرایی را نمی تواند پنهان کند. نه دوست دارم با انتقاد از گذشته دلربایی کنم و نه با وصف شما ریاکاری. آن چه که از عملکرد شما به صورت غیر زبانی، غیرمستقیم و ناخودآگاه در آیینه درونی ام نقش بسته است به شما انعکاس می دهم نه برای دولت آرایی بلکه تقویت مسیری که زندگی، هویت، آرامش و آسایش در آن ارمغان دولت برای جامعه ام باشد. امروزه از درون عصر ارتباطات؛ عصر مفهومی در حال شکل گیری است که آگاهی چند لایه و ناب را بر فراز هر تعصب و قدرتی بر افراشته و توانایی درک درونی ترین قصدمندی رفتار صاحب منصبان را دارد. این بهشت شعور و دانایی بیش از همیشه در این مرز و بوم پدیدار شده است و احترام به آن ضرورت اولویت دار هر حاکمی در این سرزمین است.

معدل قابل قبول همت و اخلاق دولت شما هر جان آگاه و منصفی را با توجه به واقعیت ها، مقدورات و محدودیت ها اقناع می کند و اعتماد و امید را در دل ها زنده نگه می دارد. در پس غرض های مرض وار سیاسی گروهی اندک نسبت به عملکرد شما، بر شما این نوید می دهم که این مردم با وجود نیاز شدید به نان، نسبت به غرور و کرامت شان بیش از پیش حساس اند و در برخی از مسائل مشاهده کردید که به این شعور باید احترام گذاشت. شما در اقتصاد نه می توانید معجزه کنید و نه شدنی است، صبر و صداقت شما احترام به این کرامت و شعور بوده است و پاداش آن حک شدگی در دل ها به جای نمایش در بیلبوردهاست.

 در فرآیند و پویش رویدادهای مهم سیاسی و اجتماعی ملل سبقت تحولی عظیم بر سایر تحولات نمایان است و آن دگرگونی چشمگیر در ذهن و روح افراد جامعه نسبت به چرایی و چگونگی بسیاری از مقوله‌های اساسی در حیات جمعی است. حركت به سوی خلق هویت جدید چه ناشی از تلاش فكری حقیقت‌جویانه افراد یك جامعه باشد و یا ناشی از تأثیر وقایع مختلف محیط در عقل و جان آنها، منجر به پیدایش جهان‌بینی خاصی می‌گردد. امكان دسترسی به تحلیلی شعورمند و آگاهانه از تحولات و تعاملات حیات سیاسی و اجتماعی بشر و تأثیرهای گوناگون در عمق و گستره عرصه‌های زندگی بستگی به نحوه و نوع شكل‌گیری تپه فلسفی و شخصیتی افراد هر جامعه‌ای دارد كه از فراز آن و به تناسب هویت و ساختار روحی و ذهنی در پهنه زندگی مبادرت به ترسیم چارچوب‌های فكری، منابع اعتقادی و الگوهای اقدامی و عملی می‌كنند. این فرآیند شناخت و هویت‌جویی جنبشی اساسی در مسیر تعالی و تكامل همه‌جانبه انسان می‌باشد كه سرسلسله سایر تغییرات و تحولات زندگی اجتماعی، فرهنگ و تمدن جوامع است. کارکرد دولت شما بیانگر احترام به این مسیر متعالی و تعالی خواهی است.

آقای رئیس جمهور تا زمانی كه اقبال عاطفی، روحی و عقلی نسبت به برنامه و اندیشه هر دولتی با دو ویژگی ارادی و آگاهانه بودن از افراد حادث نشود؛ فراگیر شدن، سازمان‌یابی و نهادینگی در آن تجسم و تعیّن نمی‌یابد. امروزه کم و بیش این فرصت در پیش و روی شماست. گاهی در مسیر تحقق آن سال‌ها و سده‌ها زمان سپری می‌شود تا یك «فرصت مناسب و تاریخی» كه در آن بسترها و شرایط با ذهنیت و اراده‌ها تلفیق و تجمیع گردیده و «پذیرش آگاهانه جمعی» نسبت به آن پدید آید. طبیعی است در قدم بعدی كم ‌و كیف بهره‌گیری از این فرصت، از خلق آن كه نسل‌ها و جان‌ها با مشقت فراوانی در آن هزینه گردیده، بسی با اهمیت است. این مرحله در واقع «آزمون عملی بزرگ» و «محك خوردن كارآمدی اندیشه و برنامه» در میدان عمل است. هر اندازه كه نتایج عملی دارایی‌های معنوی و مدیریتی اندیشه‌ای پاسخگوی نیازهای زمانی جامعه باشد موجب تداوم و توسعه آن و در غیر این صورت تضعیف و انزوایش خواهد بود. به سخن دیگر تلاش‌های چندین نسل از حاملان فلسفه‌ای سیاسی و اجتماعی بستگی به نحوه استفاده از «فرصت عملی» برای تحقق اصول و ایده‌ها از یكسو و اثبات كارآمدی آن نسبت به باورها و اندیشه‌های پیشین از سوی دیگر دارد.

مشروعیت شما از این منظر مرهون ارائه «نمونه موفق عینی و تاریخی» مبتنی بر اصول و عناصرآن اندیشه می‌باشد. خلاصه اینكه در صورت وقوع چنین فرآیندی است كه اندیشه‌ای از دل بستر تاریخی خود برمی‌خیزد و فراگیر می‌گردد. این موفقیت رهایی از تنگناهای قومی، زبانی، جغرافیایی و غبارهای ایدئولوژیكی را به همراه دارد كه شور و امیدی عمومی و همه‌گیر را پدیدار می‌كند. سیال شدن باورهای كارساز و شعورمند اندیشه‌ها منتهی به تحكیم، تداوم و گسترش در متن زندگی می‌گردد و در مسیر حركت تعاملی و تاریخی خود فرصت نوسازی، تطبیق و بازتولید را می‌یابد تا به كمال تولید تمدنی و فرهنگی دست یابد و از همه داشته‌ها و میراث گذشته در شكل‌دهی خردمندانه و تعالی‌جوی آینده بهره می‌برد. این همان صدور فرهنگ و تمدن مبتنی بر اندیشه بارور شده در صحنه واقعیت‌های اجتماعی است كه در مراحل طبیعی تكاملی‌اش توسعه و گسترش می‌یابد و جالب اینكه نه با زور و اجبار می‌توان مانع صدور و گسترش آن شد و نه در زمان نامناسب به توسعه و اشاعه آن مبادرت ورزید.

    این فرصت را دریغ مدارید که دوست دارم شما را فارغ از عنوان ها صدا بزنم. حتم دارم بنده هم به اندازه دوستان شهیدم در هیاهوی این شهر ناپیدایم. شاید مردانی از جنس جسارت و ایمان زلالی هنوز به ناموس و شرف و سرافرازی این مرزو بوم بیاندیشند.آنها که مرگ وسایه آن را ازسر این مردم پس زدند تا این مردم با زندگی هم آغوش گردند. خود رابه خاک ها و باتلاق ها سپردند تا با نغمه زندگی به این آب و خاک امید را هدیه دهند. آنان عزیزترین گوهر هستی یعنی جانشان راتقدیم کردند تا زندگی بماند.آنان نجنگیدند تا نابود کنند؛ آنها جنگیدند تا ملتی را از نابودی نجات دهند. به دشمنانشان هم رحم کردند چراکه از چشمه رحمانی نورمی گرفتند. آقای رئیس جمهور تحمل دیدن افسردگی مردم ام را ندارم. ما مامور زندگی هستیم . تو را با عنوان ها نمی شناسمت. تو را ازجنس مردان خاکسار پاکزاد می شناسم و از تو آن را می طلبم. لذت من در لبخند لبان این مردم، شادی دلهایشان و آرامش ایمانیشان تحقق می یابد.این مردم نزاکت و ادب می خواهند، شََُکوه گذشت را می جویند ورحم برهمدیگر. بیزارم از آنانی که برای خودشان ونفسشان همه را قربانی می کنند. خوشی های ما از خوشی های آدمای این کشورسرچشمه می گیرد، آماده ام هر روز خود را فدا کنم تا حتی یک نفردرغم و نومیدی نبینم. من تو را می شناسم تو از جنس مردان مردی، دوست دارم گوهر خود را به دنیا نفروشی و همچنان برای این مردم با خدا معامله کنی. این معامله هرچه باشد سود است. همان سرباز توام که با دستان خالی به استقبال تانک ها می دویدم و مرگ را به سخره می گرفتم چون به تو اطمینان داشتم. اطمینان مرا پاس بدار چون من از همه بیشتر به تو اطمینان دارم. من دغدغه این مردم را دارم هر روز برایشان قربان صدقه می روم هر چند که صدایم و شوق درونم را نمی شنوند.

   به این مسیر ادامه بده؛ دست مریزاد که عشق را، امید را، زندگی را از تو می طلبم. یک جانبازی و رزمندگی از جنس اون روزا نیازه. بی ریا وشجاع، جسور و بی باک، وبا ادب و شعور وارد کارزارشدن؛ من هم برایت دعا می کنم در برق چشمانت، دروجودت و در جنم ات آن را می بینم. رها شو و سرت را به خدا بسپار آن گونه که در دفاع مقدس می سپردی. دلت را جانانه کن، نکند از توصیه هایم دلگیر شوی تو همیشه می گویی که یاد آوری کنیم چراکه انسان فراموش کاره و این یک یاد آوری عاشقانه است که ورود به آن هزاران بار از ورود به میدان جنگ سخت تر بوده است. من هم دعایت می کنم.

                                                    با ارادت و ادب

                                              یک کم شوکت گمنام





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 1 آذر 1395 :: نویسنده : ح یوالاری

به نام بزرگی که آدمی را به شرف دانایی مفتخر کرد تا به وسعش روایتی سازد و آن را زندگی کند. راز هزارتوی هستی؛ ناگشودنی است. شاید واقعیت اعلای حیات زیسته بشر، ورود به بهشت ادب و شعور و انصاف باشد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
کم و بیش مردم در هر طبقه و سطحی؛ با عمل غیر اخلاقی و غیر انسانی به مدد وجدان و تربیت  آشنایی دارند. علاوه بر داشتن آگاهی؛ به آن باور دارند. اما در حوادث روزگار در زمان تعرض به آن باورها ؛ امکان و جرات واکنش برای صیانت از اخلاق بروز می کند. پذیرش هزینه، نداشتن ترس، قرار نگرفتن در دام های تعصب و قبیله ای است که کنش و واکنش مناسب را فراهم می کند. وگرنه مثل همه جا در این مقوله هم بین ادعا و عمل فاصله ای باورنکردنی وجود دارد. پس تفاوت بسیار است. دانستن با قبول کردن متفاوت است و باور از عمل؛ و این عمل است که طعم حقیقت با خود دارد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 26 آبان 1395 :: نویسنده : ح یوالاری
کتابمو خودم نوشتم و خودم چاپ کردم و هدیه هم کردم ولی دور و بری هام آن قدر نسبت به مطالعه غریبه اند که زحمت خواندن را به خود ندادند چون هیچ نظری نسبت به کتاب نداشتند. در دو بزنگاه زندگی وقتی طرفهای معامله و کار در اخلاق و انسانیت کم آوردند به من گفتند که جز کتاب خواندن کاری بلد نیستم . کار از نظر آنها زرنگ بازیها و خلافکاریهای این زمانه بود. خوشحالم که کتابخوانم و کاری از دستم بر نمیاد. همه بدانید من عرضه بعضی کارها را ندارم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 23 آبان 1395 :: نویسنده : ح یوالاری
اوستا قصه قشنگی به شاگردش بافت تا او با رویاهای جوونیش اونو غنی کنه و تو کارها دم دستش همیشه باشه و رام بشه. شاگرد داستانو حقیقت پنداشت و همه آموزه هاشو بکار گرفت و هزینه باورشو به قصه از پول تا سلامتی و از آبرو تا جان پای آن گذاشت و اوستا هم حسابی از این وفا و تعهد استفاده برد و منافع بیشماری نصیبش گشت. آخرالامر زرنگ بازی اوستا کار دستش داد و عاقبت سر زیاده خواهی و طمع جانش را از دست داد و هر چه اندوخته بود نصیب شاگرد ساده دل و زودباور گردید، او که به  اصول قصه دروغین اوستا هم پایبند بود، نجات پیدا کرد. النجات فی الصدق. اگر چرایی زندگیمان را بیابیم چگونه زیستن را هم خواهیم یافت. بدرود.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

  عزم جدی برای شروع چنین تحقیقی نه از دردها، زخمها، غمها، رنجها و طعنه هایی مایه گرفت که چونان مهمان خوش نشین؛ درتن و جان دانش آموخته به دلیل سپری کردن بخش مهمی از جوانی اش با این پدیده؛ او را همیشه همراهی می کردند، بلکه برعکس یک معاشرت ارادی عامل اصلی شکل گیری ایده تحقیق بود. جرقه کار از درمانگاهی دندانپزشکی در زمستان سال نود در تهران زده شد. با تکریمی که از سوی بانوی دندانپزشک به ظاهر خارج از اوصاف رسمی و خودی؛ در رنج از خودگذشتگی رزمندگان با رنگ و بوی انسانی و منصفانه بدون احساس حضور کلان روایت - بجا آورده شد؛ دل آزردگی های کهنه سربازی را در خصوص سرمایه اجتماعی جنگ پررنگ تر ساخت. این درک و تجلیل معنوی از شان رزمندگی به قدری انسانی و اجتماعی بود که برای مولف از هر اجر و اجرت مادی و معنوی سازمانی که تا آن روز با منت و محنت بهره مند گشته بود، خوشآیندتر آمد. ماهها و سالها این دغدغه چون گوهری پرورده شد تا ایده و همت کار علمی در این موضوع فراهم گشت. در نگاه اول؛ شناخت ؛ چه از جنس تجربه و چه از نوع آگاهی نسبت به توصیف داشتن ها، بودن ها و شدن ها با آن به نظر نمی رسید این اندازه پیچیده و مشکل باشد. درمسیر امکان سنجی از توصیف و تفهیم ایده و رفتار اخلاقی و انسانی در قالب یک جنبش دفاعی درخشونت بارترین عرصه حیات یعنی جنگ با رویکرد «نقدروایت» این امر بیش از پیش پدیدار شد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

وقتی که راهی جبهه شدید؛ گفتند: از خانه فرار کردند، نیاز اقتصادی داشتند، برای سهمیه رفتند،  بچّه سال و احساسی بودند، شستشوی مغزی شدند!!!. حال و هوای معنا و معنویت رزمندگان گاهی در کشاکش قدرت و ریاست،گاهی در لذت دنیایی اطرافیان،گاهی در روزمرگی مدعیان به فراموشی سپرده شد. صفای زلالی که به دور از هرگونه قذورات پس افتاده دنیوی حتی حلالش بود، در جبهه جا ماند. درک شان برّ و نیکی در غبار درصدها مانع یافتن راهی بین این دریای عظیم معرفت و قلوب تشنه گشت. اینک نیز تفسیر و روایت از شما در حد افسانه های جنگی است. تجربه معنایی من از شما اراده و همتی بود که در فلسفه زندگی فضیلت مند و خدا جویانه، رنج مظلومان ودرد محرومان، آسیب دیدگان از جنگ بود که شما را به معامله جانانگی کشاند. اینک که از این تعالی می خواهم بگویم؛ سند، روش علمی، عقل معرفتی می طلبند. این در حالی است که عشقبازی شما نه در عقل محاسبه گر می گنجد و نه درعشق مجازی. نه لذت جویان چرتکه به دست راهی به آن دارند نه حوری طلبان تاجر پیشه؛ نه عالمان علم مسلک و نه شاهدان بازاری. جانانگی شما فراتر از ظرفیت های ماست. گاهی آن را کوچک می کنیم تا در ظرف کوچک ما جا بگیرید و یا چنان تفسیرش می کنیم که آن را خارج از زمین و زمان می سازیم و این در حالی است که رحمت صداقت و نیکی تان همچنان گسترده است، وکافی است در یک روش فهمی درست به اذهان زنگی و دل های رنگیمان تشری بزنیم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
حسن رحیم پور ازغدی: بعد از قطعنامه، ما داشتیم بر می گشتیم. داخل اتوبوس یکی از رزمنده ها می گفت حزب اللهی ها سه گونه اند: سرخ پوست ، سفید پوست و سیاه پوست. سیاه پوست ها ماییم که هشت سال در منطقه اصلا تصور اینکه جنگ تمام می شود و ما زنده می مانیم، نداشتیم. سقف خانه ما تار عنکبوت می بست. یک نفر نبود تار عنکبوت ها را پاک کند. هر بار می رفتیم خانه دوباره بچه هایم من را نمی شناختند، خانمم از من رو می گرفت، دوباره باید عقد می خواندیم. چون دور بودیم. باید می نشستیم مثل اول ازدواج با هم آشنا می شدیم. الان که جنگ تمام شده و داریم بر می گردیم، نمی دانم دارم کجا می روم و چه کار می کنم. دسته دوم سرخ پوست هستند. شما طلبه اید، دانشجویید، پشت جبهه زندگیتان را می کنید و درستان را می خوانید. موقع عملیات ها منطقه می آیید. اگر شهید شدید، بردید و اگر هم ماندید، دوباره سر کارتان بر می گردید.  می گفت یک عده حزب اللهی سفید پوست هم داریم که خط مقدمشان اهواز است. دعای کمیل و نماز جمعه هایشان را مرتب شرکت می کنند. یقه شان را هم تا بالا می بندند. سه تا انگشتر عقیق هم دارند. مستحبات را هم رعایت می کنند. ولی حاضر نیستند اسلحه دستش بگیرد و بروند استقبال شهادت.گفت حالا که باید برگردیم، بدبختی آن است که سرنوشت سیاه پوست ها هم دست سفید پوست هاست. این همان تبدیل ارزش به کلیشه است. نمی گویم با سفید پوست ها باید درگیر شد ولی نباید زمام امور را به دست شان داد (http://www.teribon.ir/archives/5330)  .



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دکتر احمد خالقی از اساتید اندیشه سیاسی دانشگاه تهران در جلسه دفاعیه دکتر امانی خاطره ای از مرحوم عنایت از بنیانگذاران رشته علوم سیاسی نقل کرد. او از سال 1347 تا 1395 در سرگذشت و کاربرد این رشته یعنی نزدیک به نیم قرن چنین گفت که عنایت از همه تازه واردا علت انتخاب علوم سیاسی را می پرسید و هرکس جوابی می داد. مرحوم عنایت آن زمان گفته بود که علوم سیاسی در ایران برای کسی نان و منصب نداره اگر خوب بخوانیش به ذهن پیچیده و چند لایه دست پیدا می کنی. جناب عنایت روحت شاد ما که رسیدیم. دوروبری ها که در داستان های خودشونند، به سکه و ریالت نگاه می کنند بعد می شوی سکه روی یخ؛ بعد سیاسیون اسمتو میذارند نظری، اون یکی ها میذارند فرنگی، این یکی ها میذارند قجری و همینطور داغی بر سینه و ننگی بر پیشانیت می خورد که آن ذهن پیچیده هفت لایه را عطایش را به هفت جد پشت سرت می بخشی و برای در پناه ماندن از فوش و نفرین هفت نسل آینده فرار را بر قرار ترجیح می دهی! واقعا چرااااااااااااااااااااااااااااااا؟




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 15 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :