تبلیغات
پاکباز
 
پاکباز
یکشنبه 4 شهریور 1397 :: نویسنده : ح یوالاری
وقتی تو جیبمون چیزی نداشتیم، جوان بودیم پر از انرژی و سرشار از زندگی، تجربه چندانی هم از کار و بار نداشتیم؛ چه راحت دور هم جمع می شدیم فکرهامونو، پولامونو،حسامونو و وقتمونو بدون اما و اگر، بدون حب و بغض، و بدون بهانه برای هم تقدیم می کردیم. کاش من ما بزرگ نمی شد و آن مای بزرگ می ماند، کاش برای پر کردن جیبامون این همه از هم دور نمی شدیم . انسان برای انسان شدن و با دیگران انسانیت را برگزار کردن به رهایی و ذهنهای خالی نیاز دارد تا به جیب های پر یا سواد زیاد و یا منافع ویژه، ما تنها به رهایی از من بزرگ نیاز داریم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
توکل بر خدا ببینیم چی از آب در میاد!



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 17 مرداد 1397 :: نویسنده : ح یوالاری
وای که چه بچه های ناخلفی دارد،
این همه همسر جور واجور و این همه بچه قد و نیم قد
و آخر سر، بی شعوری که انتها ندارد
می گفت بچه هام دکتر مهندس بشند دیگه راحت میشم
ولی حالا که شده اند دست به دست هم داده اند
تا هر بلایی دلشون می خواد سر این مادر فداکار دربیارند
بابا انصاف هم خوب چیزیه
مام و مادر ارزشش بیش از ایناست




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 8 مرداد 1397 :: نویسنده : ح یوالاری
در یک مملکت بالاخره دولت اشتباه کنه
ملت باید جلوشو بگیره و ملت دچار خطا بشه
بایستی دولت تدبیر کنه
حالا هر دو مکرر اشتباه کنند کی باید جلوشونو بگیره؟
در این صورت به دشمن نیازی نیست
این خود خوری و خود خواری است
به فکر ایران و فرزندانمان هم باشیم
بی داستان زیستن
جدایی از شان و شرف انسانی است
این روزا خیلی حالم بده
نه از بابت سکه و دلار
از بابت این که هنوز بزرگ نشده ایم!!!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 8 مرداد 1397 :: نویسنده : ح یوالاری


  • برخی چشم دیدن ما را ندارند
  • با عینک مطالعه نگامون می کنند
  • نمره عینکشون  غریبه را نشون نمیده
  • چَشم گویی مان ضعیف است
  • چشمه رانتی نداریم
  • چشمانمان بادامی و پسته ای نیست
  • ما چشم دیدن بعضی را نداریم
  • چشمانمان بسته است و چشم دیگران باز
  • سیه چشم ماهرو نیستیم
  • رنگ چشممون میشیه و هیکلمون گاومیشی
  • چشمک زن شانسمون بر خلاف بعضیا قرمزه
  • اصلا به چشم بد و نحس خورده ایم
  • شیر نداریم یا خیر نداریم شاید هر دو!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 6 مرداد 1397 :: نویسنده : ح یوالاری

در روستایی براتعلی  با یازده پسرش زندگی می کرد.
پسرا قوی و نیرومند بودند.
اهالی روستا هر وقت کار یدی داشتن، می گفتن براتعلی و پسراشو خبر کنید. اونا هم می اومدن و کمک می کردن ،ولی موقع جشن و مهمونی که می شد، می گفتن براتعلی  رو خبر نکنید! هم تعدادشون زیاده و هم بچه هاش بخورن

 
حالا حکایت ماها شده همون خانواده ی براتعلی.
موقع انتخابات و راهپیمایی و... میشیم مردم فرهیخته ، و موقع اضافه شدن حقوق میشیم براتعلی و پسراش





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 3 مرداد 1397 :: نویسنده : ح یوالاری


یعقوب لیث صفاری شبی هر چه کرد ؛ خوابش نبرد .
غلامان را گفت : حتما به کسی ظلم شده ؛ او را بیابید.
پس از کمی جست و جو ؛ غلامان باز گشتند و گفتند : 

سلطان به سلامت باشد ، دادخواهی نیافتیم .
اما سلطان را دوباره خواب نیامد ؛ پس خود برخاست و با جامه مبدل ، از قصر بیرون شد .
در پشت قصر خود ؛ ناله ای شنید که می گفت: 

خدایا ! یعقوب هم اینک به خوشی در قصر خویش نشسته و در نزدیک قصرش این چنین ستم می شود !
سلطان گفت : چه می گویی؟ من یعقوبم و از پی تو آمده ام ؛ بگو ماجرا چیست؟
 

آن مرد گفت : یکی از خواص تو که نامش را نمی دانم ؛ شب ها به خانه من می آید و به زور ، زن من را مورد آزار و اذیت و تجاوز قرار می دهد .
سلطان گفت : اکنون کجاست؟
مرد گفت: شاید رفته باشد .
شاه گفت : هرگاه آمد ، مرا خبر کن ! 

و آن مرد را به نگهبان قصر معرفی کرد و گفت :
هر زمان این مرد ، مرا خواست ؛ به من برسانیدش، حتی اگر در نماز باشم .

شب بعد ؛باز همان متجاوز به خانه آن مرد بینوا رفت ؛ مرد مظلوم به سرای سلطان شتافت .

یعقوب لیث سیستانی؛ با شمشیر برهنه به راه افتاد ، در نزدیکی خانه صدای عیش مرد را شنید . دستور داد تا چراغ ها و آتشدان ها را خاموش کنند آنگاه ظالم را با شمشیر کشت .
پس از آن دستور داد تا چراغ افروزند و در صورت کشته نگریست ؛ پس ؛ در دم سر به سجده نهاد .

آنگاه صاحب خانه را گفت: قدری نان بیاورید که بسیار گرسنه ام .
صاحبخانه گفت : پادشاهی چون تو ؛ چگونه به نان درویشی چون من قناعت توان کردن؟
شاه گفت: هر چه هست ؛ بیاور .
مرد پاره ای نان آورد و از شاه سبب خاموش و روشن کردن چراغ و سجده و نان خواستن سلطان را پرسید .

 سلطان در جواب گفت:
آن شب که از ماجرای تو آگاه شدم ؛ با خود اندیشیدم در زمان سلطنت من ؛ کسی جرأت این کار را ندارد مگر یکی از " فرزندانم " .پس گفتم چراغ را خاموش کن تا " محبت پدری " مانع اجرای عدالت نشود ؛چراغ که روشن شد ؛ دیدم بیگانه است ؛
پس سجده شکر گذاشتم .
اما غذا خواستنم از این رو بود که از آن لحظه که از چنین ظلمی در سرزمین خود آگاه شدم؛ با پروردگار خود پیمان بستم لب به آب و غذا نزنم تا داد تو را از آن ستمگر بستانم .
اکنون از آن ساعت تا به حال چیزی نخورده ام.

 گر به دولت برسی ؛ مست نگردی ؛ مردی
 گر به ذلت برسی ؛ پست نگردی ؛ مردی

 اهل عالم همه بازیچه دست هوسند
 گر تو بازیچه این دست نگردی ، مردی.


اگر یعقوب های این زمانه،چراغ خاموش کنند و در پی عدل و انصاف بیفتند،!
چندصد ژن خوب و آقازاده به زمین می افتند....؟؟!! به نقل از علیرضا شفیعی مطهر




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 1 مرداد 1397 :: نویسنده : ح یوالاری
افلاطون روحت شاد،
چه خوب گفتی که امکان سامان سیاست به حکیم شدن حاکمان
یا حاکم شدن حکیمان مشروط است و این دو خط موازی است
که تا ابد به هم نمی رسند باور ندارید از اقلیدس بپرسید!
اصلا از ترامپ بپرسید!
یا که از خودی ها یا هم از شیطان!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 31 تیر 1397 :: نویسنده : ح یوالاری
اتی وریبلر آتا / اوتی وریبلر ایته




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 29 تیر 1397 :: نویسنده : ح یوالاری
بر مزار آشنایی ها نمی سوزد چراغی!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 23 تیر 1397 :: نویسنده : ح یوالاری
ماندلا در کتاب راه دشوار آزادی :
اگر می‌خواهید در مورد یک ملت قضاوت کنید،‌
ببینید آنها با پایین‌ترین طبقه‌ی افراد خود
چگونه رفتار می‌کنند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 22 تیر 1397 :: نویسنده : ح یوالاری

سنایی چه نیک سروده امروز ما را:

چو علم آموختی از حرص آن گه ترس کاندر شب/چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا

از این مشتی ریاست جوی رعنا هیچ نگشاید/مسلمانی ز سلمان جوی و درد دین ز بودردا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 17 تیر 1397 :: نویسنده : ح یوالاری
کسی که دوست و دشمنشو از هم تشخیص نمیده عاقبتش معلومه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 16 تیر 1397 :: نویسنده : ح یوالاری
مادر بساط شام به پا کرده از چاه آبی کشیده و در سطل برای کارآشپزی آماده کرده بود . الاغ که برای رسیدن به طویله از مسیر چاه عبور می کرد مقداری از این آب نوشید، مهمان دید و مادر ندید.برای چلو از این آب استفاده شد و ناگهان مهمان پرخاش کرد که این آب آلوده است و مادرگفت مرد نازنین دهان این حیوان از دهان تو تمیزاست این که مثل تو"چاخیر"(مشروب) ننوشیده است.مهمان شرمنده شد وقهر کرد و شام نخورد.بعد از فوت مادر مهمان گفت سخن حقی بود که حرفی در جوابش نداشتم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 13 تیر 1397 :: نویسنده : ح یوالاری
حضرت علی علیه السّلام بعد از بیست و پنج سال خانه نشینی، به اصرار مردم و به علت به ستوه آمدن آنها از فساد موجود و روی آوردن عده‌ای به سنت‌های جاهلی گذشته، حکومت را پذیرفت و در اولین اقدام کارگزاران فاسد و نالایق را از کار برکنار کرد و اموال غارت شده بیت المال را بازگرداند و فرمود؛ بدانید هر زمینی و هر ثروتی را که از اموال خداوند به کسی بخشیده شده به بیت المال باز می‌گردد؛ حتی اگر مهریه زنان تان شده باشد و به هیچ کس امتیاز ویژه‌ای نخواهم داد و آنان که از طریق غصب اموال عمومی صاحب ثروت بادآورده شده اند، علی همه  آنها را به بیت المال باز خواهد گرداند». (خطبه شقشقیه)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 21 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :